تبليغاتX
چفیه یعنی عشق

سه شنبه 1384/09/29 ساعت 10:45 بعد از ظهر

رفته بودم ميهماني، صاحبخانه داشت كباب مي پخت .... رفتم كربلاي پنج ........

 اين را هنوز براي هيچكس نگفته ام.....

داشتم گردان را مي بردم جلو كه ديدم بوي كباب مي آيد ..... دو سه روز هم بود

كه غذاي درستي نخورده بودم، پيش خودم گفتم دم اين بچه هاي تداركات گرم ...

عجب صفايي دارند ..... زودتر از نيرو، كباب را رسانده اند خط ...... فكر كردم

همين كه برسم به كبابها، اگر هم مانده يك تكه هم باشد، مي خورم ..... رفتيم

جلوتر.....

بوي كباب بيشتر شد ..... توي حال و هواي كباب خوردن بودم كه ديدم .... يا علي

 !سر سه راهي شهادت، يك خمپاره خورده بودي توي تويوتا و سه چهار تا از بچه

ها جزغاله شده بودن ....... بوي كباب از آنها بود!!! ............

از خودم متنفر شدم ..... بعد، آن روز توي ميهماني اين خاطره با تمام جزئياتش

 توي ذهنم بود و اصرار مي كردند كباب بخورم، چگونه مي شد بخورم .....

صاحبخانه فكر مي كرد از او خوشم نمي آيد، ميهمانها هر كدام فكر مي كردند با

آنها مشكل دارم....

  

Hosted by Tinypic.com

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه 1384/09/27 ساعت 10:11 بعد از ظهر
 
 
Hosted by Tinypic.com
 
یاد پیشانی بند بخیر كه آفتابي از نورانيت را پشت  خود پنهان

ميكرد تا خورشيد در برابرش روزي يك بار روي تابيدن بيابد!

ياد گلوله ها بخير كه قاصد وصال بودند !

ياد پلاك بخير كه شماره پرواز بود!

آنان كه عشق را به زانو درآوردند، آنان كه خستگي را خسته       

           كردند، آنان كه جنگ را كمر شكستند، آنان كه زندگي را مرده

               يافتند، آنان كه مرگ را هراساندند و در نهايت شهادت را به  

                                                                           ارمغان بردند.....

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه 1384/09/26 ساعت 0:15 قبل از ظهر

سيد مرتضي آويني

نام : سید مرتضی

نام خانوادگی : آوینی

شهرت : سید شهیدان اهل قلم

تحصیلات : فوق لیسانس معماری

ولادت : شهر ری ۱۳۲۶

شهادت : ۲۰ فروردین ۱۳۷۲ فکه

نحوه شهادت : انفجار مین

مزار یاد بود : بهشت زهرا قطعه ۲۹

 سيد مرتضي آويني

 

ای شقایقهای آتش گرفته ! دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود

 دارد  آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه 1384/09/22 ساعت 7:37 قبل از ظهر

قربون کبوترای حرمت امام رضا

قربون این همه لطف وکرمت امام رضا

مولای من ! علی بن موسی الرضا (ع) تو می دانی که تمامت زندگیم

 را چه آسان و بی دریغ نذر می کنم برای حضور در صحن انقلاب تو ،

ای سلطان عشق !...

همان صحنی که در هر گوشه اش گنبد وگلدسته طلایی ات پیداست.همان صحنی

 که پنجره فولادش کربلایی ات می کند ، همان صحنی که حتّی اگر  دستهایت را

در آن حجره های پنجره حلقه نزنی  ، باز هم  بی اراده دلت گره می خورد به

حلقه عشق مولایت !...

و شبانگاهان که خداوند برای استجابت بندگانش ، آنها را به خلوت می خواند ،

عجیب است که از صحن و سرای ملکوتی تو راحت تر و مطمئن تر می شود با

خدای یاس ها حرف زد و اشک ریخت  و مثل  قاصدک به هوا رفت  و رها

ورها  بدور گنبد و ضریح چون کبوتران طواف کرد ولبریز معرفت شد ، تا

انتهای عشق ...

تا آنجا که جز خود خویش را مجال حضور نیست! آنجا که جز خدا نیست !

و تو ای مشتاق به آن امام رئوف ، که از نگاه محتاج آهویی هم در نمی گذرد !...

چشم هایت را ببند ؛

انگار کن که زائر حریم با صفایش هستی ، آنجا که در نفس کشیدنت

هوای بهشت بر سینه جاری می کنی !...

انگار کن ، دعوتت کرده تا به آن بارگاه الهی قدم نهی و میهمانش

باشی !...

انگار کن به گوشه چشمی به لبخندی تو را بسوی خود فراخوانده !...

و اکنون تو مسافر تازه از ره رسیده به خراسانی !...

چه می گویی با مولایت آنگاه که اوّلین نگاهت بر آن ضریح دلربا خیره می ماند !...

 

بگو  

        بگو

                با مولایت هرچه می خواهد دل تنگت بگو!...

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه 1384/09/19 ساعت 9:44 بعد از ظهر
 

قتله گاه فکه تکراری از تاريخ بود ......................

فكه
 
شنيده ام اين توبودي كه عشاق را به كعبه معشوق رساندي ،عشاق

حقيقي را مي گويم ، همان  ها كه آواره ي  كوي عشقند

فكه!

قتله گاه گردان كميلت را به ما نشان نمي دهي ؟مي خواهم تشنگــــي

را با آنها شريك شوم ،مي خواهم دردهاي زخمشان را جان من

بياندازي .

فكه!

از سيد شهيدان اهل قلم با ما سخن نمي گويي ،شهيد آويني با تو چه

گفته بود كه باب شهادت را براو گشودي...................

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه 1384/09/17 ساعت 7:13 قبل از ظهر
 

تشييع پيكر پاك شهدا

صداي آهنگهاي پاپ و . . . آن قدر بلند است كه فرياده هاي «حاج همت» لاي

 نيزارهاي اروند جا مي ماند و به گوش نمي رسد.

صداي قهقهه « شبهای برره »  و « زير آسمان شهر »  «پاورچین » ناله ي ها

« روايت فتح»  را خفه مي كند.

بر ديوارها ، روي پوستر شهيد ، عكس مرده هفتاد ساله مي چسبانند و نام شهيد

را بخاطر اينكه بچه هايمان خشونت طلب و جنگ طلب بار نيايند از كوچه ها

برداشته و نام سوسن وزنبق مي گذارند.

غيرت ، يك شب بي هوا از جيب مردها توي لجنزار غفلت مي افتد و . . . . گم مي شود.

مردها توي چراگاههاي خيابان راه مي افتند و گناه مي چرند .

زنها مثل دستفروشيها ، كنار خيابان مي ايستند و جواهرات بدلي عرضه مي كنند

 و پوست گوزن مي پوشند و از زير روسريهاي نازك و . . . . رشته هاي جهنم

شعله مي كشد. آنها افتخار مي كنند كه بچه شان « همبرگر» را درست تلفظ

ميكند و به « پيتزا » علاقه پيدا كرده است. شكلاتهاي نارگيلي ، كار دستِ ما

ميدهد وبعضيها به اسم تمدن ، به گردنشان زنگوله مي اندازند و وقتشان را با

آدامس بادكنكي و جدول مي گذرانند.

آنها كه مي نشيند « مسافر از هند » و « بوي غريب پائيز » را با كيف تماشا

 مي كنند وبراي سيلي خوردن پسر دزد سريال « آپارتمان » گريه مي كنند و

قربون صدقه فلان قاچاقچي« آئينه عبرت » مي روند ديگر وقت ندارند كه به

سيلي خوردن حضرت زهرا (سلام الله عليها) فكر كنند و خون دل خوردنهاي امام

 امت را بشناسند و كتابهاي شهيد مطهري را بخوانند و هشدارهاي رهبري را

 جدي بگيرند.

آنها مي خواهند خوش باشند و زندگي خودشان را بكنند. كاري هم به كار كسي

نداشته باشند.اگر چنين نكنند ، چه كسي دنبال بهترين آنتن ماهواره بگردد.؟ چه

 كسي فيلمهاي سرخ پوستي ببيند و عشق را از فيلمهاي هندي ياد بگيرد؟

كاش مردهايي كه غيرتشان را گم كرده اند ، به اندازه دفترچه بيمه شان به اندازه

كوپن قند و شكرشان براي پيدا كردنش به دست و پا مي افتادند. مردم به

استراحت پس از جنگ پرداخته اند . انصافها چرت مي زند و وجدانها آنفلانزا

گرفته و تابوت عاطفه برزمين مانده است.

كاش قحطي عفت تمام مي شد!

كاش عمليات چريكي چمران فراموش نمي شد!

كاش « باكري » ها و « زين الدين » هااز ياد نمي رفتند!

كاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي نكره « مايكل جكسون » عوض

نمي كرديم .

كاش از بوي گلاب بيشتراز ادكلن شبهاي پاريس و . . . . خوشمان مي آمد

چه خوب گفت آنكه گفت :

« گل محمدي باش ، تا محتاج ادكلن فرانسوي نشوي »

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه 1384/09/13 ساعت 8:44 قبل از ظهر

 

ما که ابراهیم همت داشتیم

سینه چاکان ولایـت داشتیم

پس چرا امشب به ساحل مانده ایم

((كربلا رفتن خون مي خواهد))      

                                                         ((شهيد همت))           


خيبر آغاز شده است و خيبريان را نداي ديدار مي دهند.دل دردلش نيست.

مي داند كه چه انتظارش را مي كشد.لحظه جدايي از خاك و رسيدن به افلاك.

تپش هاي قلبش نواي ياحسين را زمزمه مي كند:


دل هر كي با ياري خوشه يار دل من حسينه   

  ترانه اي كه دلو مي بره صداي ياحسينه

خوب مي داند كه ديگر او را ياراي زيستن در اين قفس تن نيست و نزديك است

 كه از شر ميله هاي بي احساس اين قفس دنيايي رهايي يابد و به اوج پر بكشد

 و پروازي را كه عمري آرزو داشته است تجربه كند.

گويي حاج حسين است كه صدايش مي كند:حاجي زود باش دستان قطع شده ام

 در انتظار توست.

ثانيه شمار وجودش شمارش معكوس براي پرواز دارد.همه چيز محياي رفتن

 است.برق شوق پر كشيدن نيز در آسمان چشمان ابري و باراني اش پيداست.

و اكنون وقت دل كندن است.هنگامه خداحافظي.......دلش ملتمسانه از او تقاضا

دارد كه باري ديگر مهدي كوچكش را كه در دنياي زيباي كودكانه خود و با خنده

 هايي مليح بابا را بدرقه مي كند در آغوش بكشد...اما مي ترسد، مي ترسد از

 اينكه مبادا همين چهره پاك و معصومانه پابندش كند.

با نگاهي غريب چشم از او بر ميدارد و به خدا مي سپاردش و در دل مي گويد

خدايا به او بفهمان كه دل كندم چه قدر دردناك بود اما به خاطر تو از او گذشتم.

صداي حركت ماشين همچون صداي هولناك فروريختم ديواري مستحكم در دل

همسرش تداعي مي شود كه مي داند رفتن اين بار او بي بازگشت است.

قبل از تولدش زائر حسين (ع) بود و كربلاي عشق را به چشم جان ديده بود.بر

 روي دستان خانم فاطمه زهرا(س) نفسي دوباره گرفته بود.

حالا آمده بود تا ثابت كند اگر حسيني به دنيا امده، حسيني باقي مانده و حسيني

 از دنيا خواهد رفت.آمد بود تا به خانم فاطمه زهرا(س) بگويد كه اگر سر از تن

حسين تو جدا كردند من سر مي خواهم چه كار؟

اين سر بي ارزش پيشكش خاك كف پاي نور عين تو.

و اين است مكتب عشق.......

((مي خواهم مانند مولايم حسين بدون سر وارد بهشت بشوم))

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه 1384/09/12 ساعت 9:36 بعد از ظهر

شلمچه، اي سرزمين بي‌بي خميده، سرزميني که آبت از چشمان آن يگانه داردانه عالم سرچشمه گرفته و بسيجيهايت با لالايي و قصه غم و غربت و دوري و چشماني کبود و دستي نيلي و ... به خواب مي رفتند.
مي‌بيني کرخه! تو هم مانند رقيه (س)‌ غريبي و مانند علي (ع) تنهايي و مانند حسن (ع) غربت را چشيده‌اي. خدايا مي‌شنوم! آري مي‌شنوم! اين صداي زمزمه‌ي کيست که اين قدر جانسوزانه طلب حلاليت مي‌کند و فرياد مي‌زند«انا مجنون الحسين» و هربار صدايش استوارتر و جانسوزانه‌تر از قبل است.
چه زيبا قرآن را مي‌خواند و چه دلربا آيات حق را زمزمه مي‌کند ؛ طوري مي‌خواند که گويا اين آيات بر جانش نفوذ کرده‌اند و آنقدر عظيم است که او را جذب کرده؛‌فرشتگان را ببين که بر او سجده مي‌کنند و بالهايشان را پهن کرده اند و با شه‌پرهايشان سايباني ايجاد کرده‌اند خداي من پس اين فرشتگان در صحراي کربلا چه کردند.
آري اينجا جبهه است، جبهه يعني بهشت خدا بر روي زمين.
    

               

شلمچه

          

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه 1384/09/12 ساعت 7:58 بعد از ظهر

خوشا آنا كه دائم در نمازنند

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه 1384/09/12 ساعت 2:5 بعد از ظهر

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله! تو را وقت نداریم

امروز به فتوای خرد، عشق حرام است

از عشق مگو قصه که ما وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان غرق گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

در عافیت آباد جهان، بزم نشینیم

ای درد جوانمرد! تو را وقت نداریم

در کوفـﻪی تن غیرت ما خانه نشین است

 

بهر سفر کرب و بلا وقت نداریم

هرچند که زیباست شهیدانه بمیریم

خوب است، ولی حیف که ما وقت نداریم

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/09/11 ساعت 10:25 بعد از ظهر
 

شهدا يا ليتنا کنا معکم

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و

فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم،

و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد

بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه

رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به

 وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/09/11 ساعت 6:22 بعد از ظهر
 

هيچ تا حالا در مورد راز چفيه فكر كرديد چه رازي درونش نهفته است

 كه اينقدر با ارزشش كرده.نمي دونم منم مثل شما.

اما مي دونم همين چفيه كه شايد به چشم آدم هاي ظاهر بين تكه اي

پارچه بيش نيست خيلي جاها بوده و خيلي چيزها رو ديده و شنيده كه

من و شما نديديم و نشنيديم. چفيه در دو كوهه متولد شد و بعد شد

شناسنامه شهيد.

چفيه تنها هم نشين دلهاي عاشقيه كه از درد عشق سر به سجده كوي

معشوق گذاردند و تنها شنونده نجواي غريبانه آنها در خلوت شبهای

 دو كوهه است همون هايي كه شب هنگام با بستر خواب غريبه بودند و

 و بستر خود را گودالهايي قرار مي دادندكه وعده گاه آنها با معشوق

 بود.همون گودالهايي كه درونش سر به سجده بندگي و دلدادگي مي

گذاشتند و ملتمسانه طلب وصال مي كردند.

چفيه شاهد قطرات اشك چشمان عاشقان بوده كه از درد فراق يار جاري

مي شده وگهگاهي هم متبرك به اين قطرات مرواريد شده و از اين طريق

گنجينه راز و نيازهاي شوريدگان طريقت عشق شده.

چفيه شاهد بوسه زدن تير و تركشها بر تن چون لاله شهدا بوده و

شاهدگلگون شدن و غلتيدن لاله هاي عشق در خون خودشان بوده.

چفيه شاهد وضوي عرفاني مرغان آسماني بوده كه هر لحظه مشتاق پر

 كشيدن از سجاده نماز تا عرش كبريا بودند.چفيه حتي سفره طعام

 درويشانه آنان نيز بوده.

چفيه خاك و خون را،سجود و عروج را و آراميدن و پرواز را با هم ديده

است.

آه چفيه حسرت مي خورم به اين همه سعادتي كه نصيبت شده.

به من بگو آن زمان كه نجواي آنان را با معشوق مي شنيدي ،

آن زمان كه پر كشيدن آنان به سوي يار را مي ديدي،

آن زمان كه هزاران نديده و نشنيده آنها را ديدي و شنيدي

چه احساسي داشتي؟

كاش لب به سخن باز مي كردي اين راز را ميگفتي كه رمز جاودانگي

 ات چيست؟

اما چفيه تو  امروز نيز سعادتي والا نصيبت شده تو امروز افلاك نشيني

توامروز بردوش كسي بوسه زده اي كه مايه فخر ماست

اما آقا نيز به اين نشان كه بسيجي است تو را بر دوش دارد.

اي چفيه مي دانم كه تو دفتر ناگشوده رازهاي پنهان جبهه اي به همين

خاطر تو را دوست دارم.اي كاش آن زمان كه مولا مي آيد نيز تو باشي و

 باز هم پلاك بسيجي نشان سربازانش باشي. و باز هم ماجراي عشق را

از سر بگيري...........................

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/09/11 ساعت 2:18 بعد از ظهر
 

به روي سنگ قبرم اسمم را ننويسيد‘ ميخواهم همچون دهها شهيد ديگر گمنام

 باقي بمانم‘ اگر خواستيد فقط اين جمله را بنويسيد:

" پركاهي تقديم به آستانه كبريايي الله "

شهيد غلامرضا صفا

شهید  گمنام

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/09/11 ساعت 2:12 بعد از ظهر

 

«و لا تقولوا لَمِنْ یُقتلُ فی سبیل الله امواتٌ بل احیاءٌ ولکن لا تشعرون »

«بقره-۱۵۴»

و کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید بلکه آنان زنده و جاویدند اما شما درک نمیکنید

 شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما رفته اید و ما..........................

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/09/11 ساعت 1:59 بعد از ظهر
 

دانشگاه شهادت دانشجو مي پذيرد

داوطلبان مي توانند با در دست داشتن شناسنامه گمنامي و کارنامه قبولي

 در خدمت خالصانه به اسلام و دو قطعه عکس از سيماي ايمان اخلاص

 به خيمه ثاره الله واقع در خيابان رسول الله مراجعه فرمايند

زمان ثبت نام :هرشب از نيمه شب تا طلوع فجر

مهلت ثبت نام : تا آخرين لحظات هجرت

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/09/11 ساعت 9:39 قبل از ظهر

 

تا ابد با يك احساس عجيب در جاده عشق تو كنار پيچك هاي سرخ در انتظارم

 

وبا عشق تو در اين دنياي خاكي معنا مي گيرم تا آخرين نفس منتظرت خواهم ماند

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه 1384/09/10 ساعت 10:19 بعد از ظهر

 

 

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند . اما حقیقت این است

 

 که زمان ما را با خود برده است و شهدا زنده اند .

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه 1384/09/10 ساعت 10:11 بعد از ظهر
 

ياد پوتينهايي بخير كه مشكي بودند اما از پس خود ذرهاي تيرگي و

 تاريكي به جاي نگذاشتند و جاهايي رفتند كه كفشهاي ديگر جرأت قدم

 نهادن به آنها را پيدا نكردند

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه 1384/09/10 ساعت 9:55 بعد از ظهر
 

اي شهيدان:

جاودانگي اگر تصوير مي شد به رنگ خونتان در مي امد. عزت اگر تجسم

مي يافت تنديسي از حماسه شما مي گشت. حماسه اگر زبان داشت، نام شما را بر

 زبان مي اورد.

شما شهيدان ،ديباچه فرشيد، عنوان ايمانيد، نامتان نگين زينت بخش حلقه عاشقان

 است.

هر كوچه كه بنام شما اذين يافته ،عطر شهادت دارد. هر معبري كه تصوير شما بر

 ان نقش بسته، اگهي بهشتي شدن شماست، هردفتري كه يادي از شمارا در بردارد

 گلبرگ صداقت و ايثار است.

خونتان، بن بست ها را به بزرگراه تبديل كرد. مرگتان ،زاينده حيات بود. شهادتتان

 ميراننده ي مرگ بود. سرخي خون رگهايتان، سرسبزي جوانه هاي ايمان را بيمه

كرد.چهره اغشته به خونتان، سيماي اسلام را جلا بخشيد. كدام هجوم است كه بتواند

 گلزار شهادت شما را تاراج كند؟؟

شما در قصه هاي ما تداوم نمي يابيد بلكه داستانهاي ما كه درباره شماست، جاودانه مي ماند.

شما فدايي حقيد، اسماعيل اخلاص و تسليميد........

التماس دعا

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه 1384/09/10 ساعت 7:41 بعد از ظهر

 

ياد دوكوهه بخير كه هزاران كوه ايستادگي تربيت كرد

دو كوهه

 

اي دوكوهه، تو را با خدا چه عهدي بود كه از اين كرامت برخوردار

شدي و خاك زمين تو سجدهگاه ياران خميني شد؟ و حال چه ميكني در

 فراق پيشانيهايشان كه سبب متصل ارض و سماء بود و آن نجواهاي

 عاشقانه؟

سكوت كرده و دم برنميآورد. ما كه ميدانيم زمان بستر

جاري عشق است تا انسانهارا در خود به خدا برساند و حقيقت تمامي

آنچه در زمان حدوث مييابد باقي است.

 پس از حسينية حاج همت بخواه كه مهر سكوت را از لب برگيرد و با

 ما سخن بگويد

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
;