تبليغاتX
چفیه یعنی عشق

چهارشنبه 1384/11/26 ساعت 10:41 قبل از ظهر

 

داریم کم کم به سفر راهیان نور نزدیک می شویم یاد این عکسها و این نوشته افتادم :

 

چزابه(سفر راهيان نور) 

برادرم! من آمدم تو نبودی اما طلائیه بود و آسمان، شلمچه بود و نیزار،

اما همه رنگ خاک بودند، رنگ لبهای چاک چاک تو.

نخلهای بـﻰسر بود، تجلی پیکر بـﻰسرت،

نیزار در نوا بود، گویا با تو زمزمـﻪی کمیل داشت.

افسوس که مردمکهای چشمم را، وسوسـﻪهای زندگی دنیا آنقدر

تنگ نموده که نتوانست عکسهایت را به نظاره بنشیند،

و آنقدر آثار گناه در صورت سیاهم هویدا بود

که شرمم شد به سپیدی پارچـﻪای که مـﻰگفتند تو در آن پیچیدﻩای بنگرم.

مـﻰروم و با خود مـﻰگویم این رسمش نبود،

اما یک دعا از تو طلب مـﻰکنم:

«دعا کن تا اگر دوباره اینجا آمدم از بوسه زدن بر شیشـﻪی قاب

عکس رنگ و رو رفتـﻪی تو شرم نداشته باشم، کمکم کن تا بر

 فرعون نفسم غلبه کنم.»

 

چزابه(سفر راهيان نور ) 

ولی باز اسیر هوای نفسم .......

بهترین چیزی که مـﻰتونیم به شما بگیم اینه که شهدا! خراب کردیم .

 

 

شلمچه 

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه 1384/11/11 ساعت 3:59 بعد از ظهر

 

شهيد يعنی خرازی هايی که دست های خود را پيشکش کردند

 وچون مولای خود حضرت عباس(ع) بی دست نيز خيمه ها

 را پاس داشتند

 

خرازی

نام : حسین

نام خانوادگی : خرازی

ولادت :  جمعه ماه محرم سال 1336

شهادت :  جمعه 8/12/1365

مزار یاد بود :  قطعه شهدا

atashehozor

بخشی از وصیت نامه

 

استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر

و قیامت، به فریادم برس. خدایا دلشكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را

 می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به

 قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر

مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم

. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز

 و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم

و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید

 

 

atashehozor

بخشی ار خاطرات

قایق داشت راه می افتاد که امد تو. موتور قایق خراب شد , سعی کرد با

همان یک دستش پارو بزند . بغل دستی اش جوان ساده دلی بود . 

و درشت هیکل و شوخ طبع.

گفت« تو با این هیکل لاغر و یک دست امده ای جبهه; چکارکنی ؟» سعی می کردیم

علامتی بدهیم بهش که متوجه نشد .

طرف نفسی تازه کرد و گفت :«مگه فرمانده لشگر حسین خرازی هم یه

دستی نیست ؟!»عصبانی شد . گفت « پرویی هم که می کنی !تو کجا و

حسین خرازی کجا؟!» خندیدم.

موقع پیاده شدن بود که فهمید .دفعه بعد که دیدمش با همان

جثهء درشت نشسته بود روی زمین ; صورتش هم پر کف بود .

یکی هم بالای سرش ایستاده بود با کتری آب می ریخت تا او سرش

را بشوید .او فقط یک دست داشت ......

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1384/11/07 ساعت 11:14 قبل از ظهر

 

خوشا به حال پاهايي كه پيش از صاحبانشان به

بهشت قدم گذاشتند

شهیدان شما...

ياد كمرهايي كه در راه خدا تا به آخر بر صندليهاي چرخدار تكيه زدند،

دستهايي كه به عباس (سلام ا... عليه) پيوستند،

بدنهايي كه پر از تير و تركش شدند،

چشمهايي كه رفتند و بصيرت را به ارمغان آوردند

بخير،

ياد بدنهايي كه بي سر به خاك سرگذاشتند،

سرهايي كه پودر شدند و ذره ذره به ابديت پيوستند وجنازههايي كه هرگز تشييع نشدند و

 در خلسة‌ سكوت، هم صحبت نيزار شدند

بخير

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
;