تبليغاتX
چفیه یعنی عشق

دوشنبه 1384/12/29 ساعت 5:16 بعد از ظهر
 

يا مقلب القلوب....

    برگ آخرتقويم ، نويد سال جديد را مي دهد. سالي كه ربيعش را با اربعين

    آغاز مي كند. دلم مي خواهد امسال، دعاي تحويل را كنار شيار شليكا با

    آلاله هاهم خواني كنم. پاي سفره هفت سين جبهه بنشينم و به ترافيک

    فصل ها بينديشم كه مدام در گوشم پچ پچ مي كند:

    « يوم الفصل نزديك است». مي خواهم به طبيعت اقتدا كنم، خانه

    دلم را تكاني دهم.

    غبار از پنجره هايش بزدايم و ديوارش را رنگ كنم به رنگ خدا.

شهدا شرمنده ايم

خسته از هياهوي زندگي ماشيني و مانده از خموشي لحظاتِ

بي اويم. اگر اين حس و حال گلوي تورا هم مي فشارد و

مي خواهي ساعاتي را با تنهايي خلوت كني؛

اگر به دنبال مجالي براي تحول حال هستي، بيا تا دعوت غروب فكه

را اجابت كنيم.

 و چند روزي را به دور از چت روم هاي غفلت، در دنياي حقيقي

بگذرانيم.

پاي آيه هاي فتح المبين بنشينيم و به روح مرده خود فاتحه اي بخوانيم.

بيا با يك كوله پشتي پر از«راهت را ادامه مي دهم» برويم بر سر مزار

 كساني كه افسانه خون و جنون را در تك اپيزود عشق بر روي پرده

 حقيقت آوردند.

بيا اين بار دل را به ياري عقل بخوانيم شايد بتوان درك كرد ملازمه بين

«از خود گذشتن» و «تا اوج خدا رفتن» را. بيا! بيا تا دعوت فكه را

پاسخ گوييم.

چقدر زيبا مي شود اگر برگ هاي آغازين سررسيد سال نو بو

 دو كوهه و رنگ شلمچه به خود گيرد. آري رنگ شلمچه،

رنگ طلائيه، رنگ شوش و فكه و بستان و چزابه.

                                 همان رنگ خدا

 

 

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه 1384/12/16 ساعت 10:57 بعد از ظهر

 

شهيد را در عاقبت انديشی وآينده نگری باکری می توان معنی کرد که گويی 

آينده را به وضوح حال ديده است و نسخه ای برای همرزمانش پيچيد که امروز همه در

 حيرت حقانيتش مانده اند... 

شهيد باكري

نام : مهدي

نام خانوادگی : باكري

تحصیلات : مهندسي مكانيك

ولادت : 1333 ه.ش در شهرستان مياندوآب

شهادت 25/11/63 عمليات بدر

نحوه شهادت : براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي

مزار  : هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آبهاي هورالعظيم انتقال مي‌دادند،

 قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپي‌جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به

 دريا پيوست

مهدي باكري

                                     بخشی از وصیت نامه

خدايا چگونه وصيت نامه بنويسم در حالي كه سراپا گناه و معصيت و نافرماني ام.

گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده

از دنيا بروم. مي ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم.

 يا رب العفو،خدايا نميرم در حالي از ما راضي نباشي.

اي واي كه سيه روز خواهم بود.

خدايا چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي! هيهات كه نفهميدم.

يا ابا عبدالله شفاعت! آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد

براي ديدار ربش ، و چه كنم كه تهيدستم،خدايا تو قبولم كن..

سردار شهيد باكري

وصيت به مادرم وخواهران و برادرانم و اهل فاميل...

بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست،هميشه بياد خدا باشيد

و فرامين خدا را عمل كنيد،‌پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد،

‌اهميّت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد

كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد

و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد وفرزندان خود را نيز

همانگونه تربيت كنيد تا سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و

علمداراني صالح وارث حضرت ابولفضل براي اسلام ببار آيند.

از همه كساني كه از من رنجيده اند و حقي بر گردن من دارند

طلب بخشش دارم و اميد دارم خداوند مرا با گناهان بسيار بيامرزد...

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه 1384/12/09 ساعت 7:16 بعد از ظهر

 

 

....كوله پشتي ها بر زمين جا مانده ، خالي است ؛

 

 

اما آيا سنگيني آنرا بر دوشت احساس نمي كني ؟؟؟

 

 

 

.......?

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه 1384/12/01 ساعت 10:43 بعد از ظهر

 

ردّ پايى روى سنگر مانده است

 

ردّ پايى روى سنگر مانده است
از كدامين نعش بى‏سر مانده است
يك پلاك از يك نشان بى‏نشان
روى خاك گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مى‏زند
مثل اين‏كه بى‏منور مانده است
روى دوش باد از ياران فقط
پرچم اللّه اكبر مانده است

آسمانى‏ها كمى آهسته تر
يك كبوتر، يك كبوتر مانده است

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
;